تبليغاتX
عاشق تنها
 

 


 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 



كاش ميشد

 

 

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

 

کاش ميشد ديدنت رويا نبود

 

گفته بودي با تو مي مانم ولي

 

رفتي و گفتي که اينجا جا نبود

 

ساليان سال تنها مانده ام

 

شايد اين رفتن سزاي من نبود

 

من دعا کردم براي بازگشت

 

دست هاي تو ولي بالا نبود

 

باز هم گفتي که فردا ميرسي

 

کاش روز ديدنت فردا نبود


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: جمعه پانزدهم خرداد 1388 در ساعت: 17:23
      |+|



تنهايم مگذار ديگر...!

تنهايم مگذار ديگر...!

 

 

 

 

 

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!

 

شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

 

مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!

 

ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

 تو را به ياد آن روز......

 

تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده.......

 

تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه.......

 

تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت.......

 

تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر...........


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 21:33
      |+|



عشق يعني

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

***

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

*

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون کندن به دست

عشق يعني زاهد اما بُـت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يک شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يک تبلور يک سرود

عشق يعني يک سلام و يک درود

عشق ،

آمدني بود نه آموختني


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 16:16
      |+|



به نام پروردگاری

به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم

 

سلام دوستان عزیز ممنون از نظراتتون

 

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

 

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

 

عشق یعنی آن روز وصال

 

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

 

عشق یعنی پای معشوق سوختن

 

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

 

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

 

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

 

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

 

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

 

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

 

عشق یعنی انقباظو انبصاط

 

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

 

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

 

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

 

عشق یعنی عشقه من زیبای من

 

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: جمعه بیست و یکم فروردین 1388 در ساعت: 21:29
      |+|



دختر باکلاس

سلام به همه دوستای گلم شرمنده که نتونستم به شما دوستای گلم سر بزنم آخه

مرگ ناگهانی بابا بزرگم خیلی داغدارمون کرد

 

روزهای آفتابی چتر در دست گرفته و هنگام حرکت چتر را مرتبا میچرخانند

به کلاسهای آموزش رقص و آموزش گیتار رفته واین موضوع را از نحوه راه

رفتن شان میتوانید حدس بزنید

 

همیشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ایروبیک رفته و 4 ساعت در سونا

خشک بسر میبرند. پشت

تلفن طوری مکالمه میکنند که اگر کسی آنها را ندیده باشد بعید است بتواند

سن شان را حدس بزند

 

اگر میبینید در سن 40 سالگی هنوزازدواج نکرده اند تنها بخاطر این است که

هنوز همسر ایده ال خود را

 

نیافته اند. علاقه عجیبی به فال گرفتن دارند و دراتاق خود چند کتاب طالع

بینی چینی هندی افغانی

دارند. انواع عملهای جراحی زیبایی اعم از بینی گونه گذاری عمل فک را

انجام داده و هنوز چند عمل دیگر

را مدنظر دارند 

 

 

 

 ببخشید  با همه ی  دخترا   نبودم  فقط بعضی هارو  می گم


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: دوشنبه دهم فروردین 1388 در ساعت: 16:23
      |+|



خدایا دوستت دارم تو دیگه تنهام نذار.......

سلام دوستهای من این اخرین اپم تو این سال بود

عید مبارک

خدایا دوستت دارم تو دیگه تنهام نذار.......

خدایا میدانم در درگاه تو بیش از حد گناهکارم !

اما این یکی از من نبوده؟

اینو خودت خوب می دونی مگنه خدا .

عشق()


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 در ساعت: 12:52
      |+|



از تو می نویسم،برای تو

از تو می نویسم،برای تو

دارم از تو می نویسم،که نگی دوست ندارم

 

      از تو که با یه نگاهت،زیرو رو شد روزگارم

 

        دارم از تو می نویسم.......

 

          موقع نوشتنو وقت اسم گذاشتن

 

 کسی رو جز تو نداشتم،اسمی جز تو نمیذاشت

 

من تموم قصه هام قصه ی توست

 

اگه غمگین اون از قصه ی توست

 

با تو چه زندگیای که تو رویاهام نداشتم

 

تک و تنها بودم اما ،تو رو تنها نمیذاشتم

 

حتی من به آرزوهات تورو آخر می رسوندم

 

می رسیدی تو،من اما،آرزو به دل میموندم

 

     هی می خواستم که بگم تا بدونی حالمو،اما ترسو

 

دلهره خط میزد خیالمو...توی گفتنو نگفتن از چه روزایی

 

 گذشتم،اونقدر رفتمو رفتم.....که هنوزم بر نگشتم......

                      armin


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 در ساعت: 15:47
      |+|



در ايستگاه لحظه ها

(( در ايستگاه لحظه ها ))

نه اين كه حوصله اي نيست از تو دلگيرم

اگر ز دلهره ترديد عاشقي سيرم

تمام شهر پر است از هجوم شايعه ها

عجيب شايعه يي ... اين كه بي تو ميميرم

گناه از تو و من نيست ، زندگي اين بود

نوشته شده است جدايي به برگ تقديرم

كتاب زندگي من پر است از وحشت

نخواه تا كه بخوانم تو را به تفسيرم

در ازدحام خيابان ، تو گم شدي و هنوز (( در ايستگاه لحظه ها ))

نه اين كه حوصله اي نيست از تو دلگيرم

اگر ز دلهره ترديد عاشقي سيرم

تمام شهر پر است از هجوم شايعه ها

عجيب شايعه يي ... اين كه بي تو ميميرم

گناه از تو و من نيست ، زندگي اين بود

نوشته شده است جدايي به برگ تقديرم

كتاب زندگي من پر است از وحشت

نخواه تا كه بخوانم تو را به تفسيرم

در ازدحام خيابان ، تو گم شدي و هنوز

در ايستگاه لحظه ها به زنجيرم هنوز

تو رفتي و چمدانت هنوز جا مانده است

خدا كند كه بيايي وگرنه ميميرم

 

در ايستگاه لحظه ها به زنجيرم هنوز

تو رفتي و چمدانت هنوز جا مانده است

خدا كند كه بيايي وگرنه ميميرم

armin


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: شنبه سوم اسفند 1387 در ساعت: 15:44
      |+|



خاکم نکنید ...

 

خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: شنبه بیست و ششم بهمن 1387 در ساعت: 19:47
      |+|



عشق از نظر من

عشق از نظر من

؟؟؟با زبان ساده بگم؟؟؟

عشق یعنی تو حسرت کسی موندن

کسیو دوست داشتن و بهش نرسیدن

یه نوع دل شکستنه

همون خیانته

همون سر به هواییه

همونه که پدره ادمارو در میاره

همونه که بهش نمیرسی.....

عوارض عاشق شدن از نظر من

فکرتو عذاب میده

از خورد وخوراک میفتی

دیگه نماز نمی خونی

دیوونه میشی

بد بین میشی

خاک عالم بر سرت میشه

انگار یه چیزی گم کردی

بد بخت میشی

ارزوی مردن میکنی


نويسنده: آرمین وسپیده اسدپور مورخ: یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 در ساعت: 21:40
      |+|